آنچه روشن است این است که آمریکا نمیتواند با بمباران، ایران را به نظامی دموکراتیک تبدیل کند که خواستههای شهروندانش را برآورده سازد.
به نظر میرسد ترامپ نیز دریافته که پهلوی «مردِ این لحظه» نیست؛ او را «بسیار خوشبرخورد» توصیف کرده، اما توانایی این ساکن حومه واشنگتن را برای اداره کشوری که از ۱۷سالگی به آن پا نگذاشته، زیر سؤال برده است.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، اندیشکده آمریکایی استیمسون در مقالهای به بررسی تحولات اخیر ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در حال حاضر، رئیسجمهور دونالد ترامپ میگوید پیش از هرگونه حمله به ایران «صبر میکند و میبیند»، و میافزاید که «منابعی» به او گفتهاند دولت ایران کشتار مردم خود را متوقف کرده است.
همیشه این امکان وجود دارد که ترامپ در نهایت تصمیم به حمله بگیرد؛ اگر نظام ایران به کشتار معترضان ادامه دهد یا همانگونه که عالیترین مقام قضایی وعده داده، برخی از بازداشتشدگان را اعدام کند.
تصمیم ترامپ بعید است مسائل بنیادینی را که ایران را به آشوب کشانده یا نزدیک به پنج دهه خصومت میان آمریکا و جمهوری اسلامی را حلوفصل کند.
ترامپ تا حدی در قبال وضعیت وخیم اقتصادیای که جرقه تازهترین و خونینترین اعتراضات مردمی ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷–۱۳۵۸ را زد، مسئولیت دارد.
تصمیم او در دوره نخست ریاستجمهوریاش برای خروج از توافق هستهای ایران—که توسط رئیسجمهور پیشین مذاکره شده بود—و بازگرداندن تحریمهای سختگیرانه، به گرفتار شدن ایران در این وضعیت کمک کرد.
فساد گسترده در ایران، همراه با دههها سوءمدیریت منابع کشور، نیز سهم بزرگی در این شرایط داشته است. تصمیم ایران برای تلاش جهت احیای برنامه هستهای خود و ادامه حمایت از بازیگران مسلح منطقهای، آن را در تیررس آمریکا—و اسرائیل—نگه داشت و به جنگی ۱۲روزه در ژوئن گذشته انجامید که در آن آمریکا برای نخستین بار به خاک ایران حمله کرد.
آنچه اکنون رخ خواهد داد، بهسختی قابل پیشبینی است. آیا جمهوری اسلامی معاملهای تازه پیشنهاد خواهد داد که غنیسازی اورانیوم را کنار بگذارد و وعده دهد مداخله منطقهای خود را کاهش دهد؟
اولی اعترافی تلخ به از دست دادن بخشی از حاکمیت خواهد بود، اما از نظر عملی چندان دشوار نیست؛ بهویژه در زمانی که بخش بزرگی از برنامه هستهای ایران ویران شده و ذخایر اورانیوم غنیشده آن زیر آوار حملات آمریکا و اسرائیل در سال گذشته مدفون است.
عقبنشینی از آنچه «محور مقاومت» خوانده میشود نیز با توجه به آسیبهایی که اسرائیل از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به گروههای تشکیلدهنده آن وارد کرده، قابل تصور است.
اما مسئله چگونگی پر کردن شکاف عمیق میان رهبری و مردم خود، بسیار پیچیدهتر است. دولت پس از آخرین دور اعتراضات—جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳—از تلاش نظاممند برای کنترل نحوه پوشش زنان دست کشیده است.
اما ایرانیان بیش از این میخواهند—خیلی بیش از این. آنان خواهان بهرسمیتشناختهشدن و احترام بینالمللیاند، نه ممنوعیتهای ویزایی و وضعیت مطرود. آنان اقتصادی میخواهند که در نظام مالی بینالمللی ادغام شده باشد، نه اقتصادی وابسته به قاچاق و رمزارزها. اینکه آیا نظام کنونی توانایی—و تمایل—انجام چنین تغییرات بنیادینی را دارد یا نه، بعید به نظر میرسد.
آنچه روشن است این است که آمریکا نمیتواند با بمباران، ایران را به نظامی دموکراتیک تبدیل کند که خواستههای شهروندانش را برآورده سازد.
در ادامه این مقاله ادعا شده است: اگر رئیسجمهور ترامپ بار دیگر نظرش را تغییر دهد—یا اگر اعتراضات از سر گرفته شود—آمریکا همواره میتواند پایگاههای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هدف قرار دهد یا تلاش کند رهبری یا همچنین سران نهادهای امنیتی مسئول موج اخیر کشتار را از میان بردارد.
اما سپاه—که برای تداوم کنترل نظام حیاتی است—در هفتههای گذشته هیچ نشانهای از شکاف نشان نداده، و حذف رهبری تقریباً بهطور قطع به جایگزینی او با روحانی دیگری خواهد انجامید که احتمالاً از پیش انتخاب شده است.
ایران در پاسخ، پایگاههای آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که خشم متحدان عرب آمریکا را برمیانگیزد—کشورهایی که با وجود اختلافات پایدار بر سر نیروهای نیابتی منطقهای ایران و برنامه موشکهای بالستیک آن، برای ایجاد حداقلی از ثبات در منطقهای که در دو سال گذشته بهویژه از آن بیبهره بوده، به نوعی سازش عملی با ایران رسیدهاند. در واقع، درخواستهای همین متحدان از ترامپ برای حمله نکردن به ایران، ظاهراً در تصمیم اخیر او نقش داشته است.
بمباران نکردن ایران به معنای رها کردن مردم آن نیست. آمریکا باید هر کاری از دستش برمیآید انجام دهد تا صدای مخالفان ایرانی را تقویت کند، گرههای اینترنتی را بگشاید و فضا را با اطلاعات پالایششده پر کند.
کاهشهای شدید و سختگیرانهای که دولت ترامپ در رسانههای جهانی آمریکا اعمال کرد، اکنون بهویژه کوتهبینانه به نظر میرسد و نیازمند ترمیم فوری است—از جمله با جایگزینی کاری لیک با یک روزنامهنگار باتجربه که این حوزه را میشناسد. کسانی که اخراج شدهاند باید دوباره به کار بازگردند و بودجههایشان احیا شود.
آمریکا باید آماده شنیدن صدای ایرانیانِ خارج از کشور باشد، اما نباید در این نبرد برنده و بازنده تعیین کند. کارنامه آمریکا در تغییر رژیم در خاورمیانه، در بهترین حالت، پرنقص است و در مورد ایران، خاطره تبعید اجباری رضاشاه در سال ۱۹۴۱ و بازگرداندن پسرش به تخت سلطنت در سال ۱۹۵۳ پس از کودتای مورد حمایت سیا علیه نخستوزیری محبوب را زنده میکند.
ولیعهد سابق در تبعید، رضا پهلوی، میتواند به بسیج حمایت برای تغییر کمک کند، اما نمیتواند جای کسانی را بگیرد که زندگی زیر سایه نظام را تجربه کردهاند و سازوکار آن را در عمیقترین سطوح میشناسند.
به نظر میرسد ترامپ نیز دریافته که پهلوی «مردِ این لحظه» نیست؛ او را «بسیار خوشبرخورد» توصیف کرده، اما توانایی این ساکن حومه واشنگتن را برای اداره کشوری که از ۱۷سالگی به آن پا نگذاشته، زیر سؤال برده است.
ایران در داخل مرزهای خود از ظرفیت رهبری فراوانی برخوردار است، و همچنین تبعیدیان تازهتری دارد که بیش از مایلاند به بازگشت کشورشان به جایگاه شایستهاش در عرصه بینالمللی کمک کنند.
با این حال، در نهایت این نبردِ خودِ ایرانیان است و آمریکا نباید گمان کند میتواند رویدادهای میدانی را هدایت کند.
۴۷ سال خصومت میان آمریکا و ایران نشان میدهد که هر دو کشور فرصتهای متعددی را برای کمک به ایران—و خاورمیانه گستردهتر—در یافتن مسیری آرامتر و شکوفاتر از دست دادهاند.
خبرگزاری دلستانه در شبکه های اجتماعی:
تمامی حقوق مادی و معنی این سایت متعلق به دلستانه است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. خبرگزاری دلستانه