پیرمرد در فروشگاه
فروشگاه خیلی شلوغ بود این همه اجناس رنگارنگ برایم احساس خوبی بوجود می آورد از میان اجناس فروشگاه سبد مورد نیاز خودم را پر کردم و به طرف صندوق های پرداخت وجه میرفتم در این حین نگاهم به اطراف افتاد شور وشوق فراوانی در فروشگاه دیده می شد تکاپو خیلی زیاد بود بیشتر افراد لبخند میزدند در این میان سالمندان زیادی هم دیده می شدند که بعضی با فرزندان و نوه هایشان و بعضی هم تک و تنها در حال خرید بودند البته این سالمندان آهسته تراز بقیه حرکت می کردند بعضی هم با عصا بودند به صف پرداخت رسیدم و ایستادم بعد از من یک پیرمرد و پسرش پشت سر من ایستادند سبد اجناسشان نسبتا پر بود و جلوی من هم یک پیرمرد با یک کت و شلوار تمیز که البته خیلی نو نبود ایستاده بود که بی حال به نظر می رسید ولی موهای جالب و سفیدش زیاد بود و ریشهای سفیدش هم او را خوش تیپ کرده بود و یک سبد دستی داشت و خریدش مختصر بود در حالی که من به سر و ضع پیرمرد تنها نگاه میکردم جر وبحث یک پیر زن توجه من را به خودش جلب کد وقتی برگشتم متوجه شدم همسر پیرمرد پشت سرم دارد با پسرش بلند بلند صحبت میکند وبا اضطراب می گوید پول های نقد داخل کیفم نیست و چند بار هم این جمله را تکرار می کرد طوری صحبت میکرد که من با خودم می گفتم طفلک چقدر پول پرست است پسر پیر زن گفت نگران نباش پول ها را من برداشتم برای پرداخت وجوه اجناس خرید تان . مادر با عصبانیت خیلی زیاد به پسرش گفت نمی گویی من یک وقت سکته کنم بمیرم که به من نگفتی در این لحظه پدر خانواده برای پا درمیانی گفت عیبی ندارد مادر با عصبانیت و بلند به همسرش گفت تو خفه شو هر چه می کشم از تو و اخلاق های توست و از صف دور شد پسر خانواده برای ترمیم وضع بوجود آمده گفت مادراست چه می شود گفت .
حالا نوبت پیرمرد جلوتر از من شده بود من که به بی حالی او آگاه شده بودم شروع به کمک به او کردم و او گفت 5روز است که از تب نخوابیده است و خدا را شکر می کرد که با پایین آمدن تبش دیشب 4 ساعت خوابید ه است او می گفت یک پیرمرد تنهاست و در خانه تنها زندگی می کند خریدهای او شامل یک شیشه آبغوره و یک پاکت خرما و 4 عدد آب میوه پاکتی و یک نوشابه خانواده بود اوسوالی از من پرسید که تعجب کردم او پرسید از این اقلام خریدم کدام را باید داخل یخچال بگذارم و من از مسیول صندوق دو عدد نایلون گرفتم و اجناس یخچالی و باقی اجناس را جدا کردم و به او سفارش دم نوش هم دادم و با هم به درب خروجی فروشگاه رسیدیم نگهبان درب خروجی بدون کنترل فاکتور و اجناس من گفت بفرمایید و من از فروشگاه خارج شدم ولی پیرمرد تنها را برای بررسی اجناس و فاکتور او نگه داشت .
مدیون همیاری شما عزیزان هستم 6280231529212945 بانک مسکن
شماره تماس نویسنده 09353761099
خبرگزاری دلستانه در شبکه های اجتماعی:
تمامی حقوق مادی و معنی این سایت متعلق به دلستانه است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. خبرگزاری دلستانه